به هر جايي كه قدم بگذاري، آداب مخصوص به خود را ميطلبد، چه رسد به هيأت كه از مقدسترين مكانهاست.
آنچه در زير ميآيد قسمتي از آداب هيأت است، كه رعايت آن موجب تقرب بيشتر است.وقتي به هيأت آمدي، پاي در ركاب نه، مهار اسب چموش نفس را بكش و بر رذائلت بتاز و حجاب آمال را لگدكوب كن.بتاز تا به د رگاه نياز برسي.از گذشتهات فرار كن و به سوي آينده بيا، بيا تا انتهاي راه را ببيني، سرازيري قبر را.
آنگاه كه اسبت را از نفس انداختي و به مقصد رسيدي، آنگاه او را رها كن.با قدم به وادي طوبي درآ.
ابتدا پاي برهنه كن و چون بُشر حافي به دنبال مولايت بشتاب، كه روي از تو برتافته و رفته است.
برو تا به آقايت برسي.
او در دل هنوز منتظر آمدن توست؛ هر چند تو را ترك گفته است.او خيلي منتظر تو بود. خودت را به قدوم مولايت بيانداز. نميخواهد حرفي بزني، راحت گريه كن. او همه حرفهاي دلت را ميداند.
از او بخواه تا تو را با خود ببرد. اگر گفت كجا؟ بگو كربلا؛ آنجا كه بدنها بيسر ميشوند و سرها سرافراز؛
آنجا كه تنها، عريان به خاك افتادهاند و جانها سر به افلاك كشيدهاند.
اگر فرصت ديدارت تمام شد و ديگر جز يك كلمه نميتوانستي بگويي،
بگو حسين،
بگو حسين،
بگو حسين.
اين كلمه هيچوقت تمام نميشود.آنگاه رو به قبله بنشين و دعا كن.دعا كن تا خدا باز هم تو را به هيأت راه دهد.
به چه دليل بايد عزاداري كرد؟ مراسم مختلف عزا و سينهزني و زنجيرزني راه انداخت كه لازمهاش صرف وقت زياد و تعطيلي برخي كارها و ضررهاي اقتصادي است كه به دنبال ميآورد. آيا نميتوان ياد و خاطره كربلا را با مراسم پرسش و پاسخ، سمينار و... بپا داشت؟ مثل گرامي داشتن ساير بزرگان در ديگر كشورها؟

جواب:
تشكيل ميزگردها، كنفرانسها، سخنرانيها و هر نوع كار فرهنگي ديگر جهت شناخت و شناساندن واقعة كربلا لازم و مفيد است و در جامعة ما و ساير كشورها كم و بيش انجام ميگيرد، ولي كافي نيست چون براي انجام يكي كار و تأثيرپذيري از يك حادثه، علاوه بر عامل شناخت كه شرط لازم است نياز به عامل مهم ديگري است بنام احساسات، عواطف و... كه به انگيزههاي رواني معروفند. مثلاً هر يك از ما چه بسا ميدانيم كه در جامعه افراد فقيري هستند كه نيازمند كمك من و تو ميباشند يعني عامل شناخت موجود است، اما ما به صرف وجود اين عامل در رفع نياز فقرا اقدام ميكنيم؟ اما گاهي با ديدن يك صحنة رقتبار از يك فقير ياخانواده محتاجي و يا حتي با ديدن آن در فيلم، احساسات و عواطف ما تحريك ميشود و واكنش ما نسبت به آن حادثه قويتر ميشود. پس يادآوري كربلا و تجسم آن صحنه بوسيله عزاداري، نوحه، سينهزني، سياهپوش كردن به راه انداختن دستههاي عزا و... تأثير بسيار مهمي در برانگيخته شدن احساسات و عواطف افراد دارد.
راستي شنيدهايد كه شبهاي عمليات رزمندگان ما با نيروي عشق با اهلبيت و احساسات پاك ناشي از برپايي در مراسم عزاداري به قلب دشمن ميزدند و دنيا را به وحشت ميانداختند. هر چند كه معرفتشان هم نسبت به ابيعبدالله قوي بود.
به نظر شما علت مخالفت دشمنان با اينگونه مراسم چيست؟ آيا اين مخالفت ناشي از شناخت تأثير مثبت و فوقالعاده آن در برانگيختن احساسات و عواطف پاك ديني نيست؟ و از همين جا پي ميبريم كه چرا حضرت امام فرمودند: ما هر چه داريم از محرم و صفر است.
در صورتی که از جواب قانع نشدید ونیاز به بحث بیشتری داشتید به آی دی kh_ah1361 پی ام بدهید.
در ایام جوانی گاهی وقتا شبها تا صبح مجلس روضه داشتیم آن كسي كه بيشتر از همه مي سوخت روح الله خميني(ره ) بود.(آيت الله مرعشي نجفي )

ببخشید خیلی وقته که به روز نشده خدایش سرمون خیلی شلوغ بود مدت اجاره ساختمان مجموعه
تموم شده و صاحبخونه گیر داده که اجاره رابالا ببریم ما هم که همین جوری توان پرداخت را نداریم چه
برسه به این که بخواهیم پول بیشتر هم بدیم .
معمولا ایام عید تو فیق پیدا می کردیم که با دوستان مجموعه مناطق جنگی جنوب کشور بریم ولی
متاسفانه امسال به خاطر مشکلات مالی نتوانستیم .

نمی دونم تا کی با ید گروههای فرهنگی مثل ما همش درگیر مشکلات مالی ومسائلی از این دست
باشند وبرای گرفتن سنار شائی ، وقتی که باید برای برنامه ریزی و... خرج کنن جلوی دفتر مسئولین
تلف کنن ان شا الله که خیره ....
امسال برنامه های خوبی را در دست اجرا داریم با همکاری امور مساجد چند نفر از دوستان جدیدی را برا
آموزش دوره تربیت مربی معرفی کردیم تا تابستان امسال فعالیتهای غنی سازی اوقات فراغت دانش
آموزان پر بار تر از سالهای گذشته اجرا بشه .
هیئت هم جلسات هفتگیش برقراره ان شاالله امسال حاج آقای مهدوی هم بیشتر از سال گذشته برای
سخرانی تشریف می آره مو قتا" جلسات هیئت در خ تو حید خ حافظ ک شماره ۹ برگزار می شه البته
ساعت ۳۰/۸۰ شب
سلام
سلام بر حسین
چند شب پیش به چند نفر از رفقای هیئت می گفتم که اگر می خواهیم ببینیم محرم چقدر برای ما موثر
بوده ومارا چقدر به امام نزدیک کرده باید ببینیم ما چقدر به امام نزدیک شده ایم حالا که دهه ی محرم
تمام شده چقدرتلاش می کنیم که اهدافی که امام حسین (علیه السلام ) به خاطرش کشته شد آن
اهداف را پیاده کنیم ؟
جلسات محرم امسال به خوبی به مدد اهلبیت(علیهم السلام ) برگزار شد برای هر شب نشریه ای هم
داشتیم که مطالب خوبی داشت که صفحه اول ۲شماره را می تونید ببینید


برای دیدن صفحه کامل و با کیفیت کلیک کنید : شماره یک شماره دو
تمام اصحاب در خيمه جمع شده بودند، حسين عليهالسلام شروع به صحبت كرد...
عاقبت كاروان به شهادت ختم خواهد شد.
منتظر ماند تمام اصحاب كه رفتند خود را به عمو رسانيد حسين از نگاه جوان فهميد چه ميخواهيد بگويد
دل جوان مشتاقتر از آن است كه سكوت كند.
ـ عمو آيا فردا من هم كشته خواهم شد...
اما عمو اذن ميدان نميدهد،سخت است از يادگار برادر دل ببرد.
مادر آخرين پناهي است كه جوان را ميتواند كمك كند...
پارچهاي مقابل چشمان حيرتزده جوان ميگيرد: در اين دستخط پدر تو است براي عمو نشان بده و برو...
ـ عمو و برادرزاده همديگر را در آغوش كشيدهاند.
جوان لحظهاي بعد با يك پيراهن و رداي پارچه اي در ميدان ظاهر ميشود.
لشگر دشمن شگفتزده شده است از آمدن جوان به ميدان
با اين كه جثهاش كوچك است كسي حريف او نميشود.
يكي از ميان لشگر فرياد ميزند كه اينان از نسل حيدرند، مبارزه تن به تن را جز مرگ سرنوشتي نيست
و جوان يكباره خود را در محاصره دشمنان ميبيند.
ناگهان شمشير بالا و پايين رفت و جوان به زمين افتاد.
ـ اي عمو به فريادم برس...
حسين و عباس چونان توفان خود را به بالين جوان رساندند و قاتل قاسم را با ضربت به زمين افكندند.
حسين بالاي سر جوان ايستاد:
نفرين بر مردمي كه تو را كشتند، سوگند به خدا براي عمويت دشوار است او را بخواني و او نتواند پاسخ دهد.
اما قاسم خيالش راحت شد كه توانست احلي منالعسل را به تصوير بكشد.
به كودكياش نگاه نكن. خداي غيرت و شجاعت است. بيهوده نيست خون حسن در رگهايش جاري است.
...حسين با تمام وجود با دشمن مشغول كار و زار است «هل من ناصر ينصرني، هل من معين يعينني»..
عبدالله در خيمه دلش آرام قرار نداشت. از وقتي كه عمو اصغر را به ميدان برد اما دست خالي برگشت.
حالش دگرگونتر شده است.
خودش شاهد آوردن پيكر خونين قاسم بود...
خود را به بيرون خيمه رساند. عمه با تمام وجود او را گرفته است.
ـ اي فرزند برادرم آرام باش...
اما عبدالله دل در دلش نبود. با نواي «والله لا افارق عمّي» خود را به عمو رسانيد
ديگر تلاش زينب (سلامالله) سودي نداشت.
ـ نامردي را ميبيند در چند قدمياش شمشير به روي حسين كشيد.
دستش را به دفاع از امام بلند ميكند...
ـ و اينگونه عمو او را تسلّا ميدهد كه: صبور باش عزيز دلم، پاره جگرم، زادة برادرم، به زودي با پدرت
ديدار خواهي كرد و آغوش پيامبر را به رويت گشاده خواهي يافت.
هر دو خود را به مادر رساندند ؛مادر آنها را برای چنین پیکاری پرورش
داده بود.نگاهشان می کنی مایوسند وخسته .
زن می پرسد عون! محمد ! شما راچه شده است ؟
-مادرحسین رخصت میدان رفتن نداد ،از صبح بی تابیم وبی قرار پس از
علی اکبرآماده بودهایم ،اما...
زن وقتی شنیده بود حسین قصد سفر دارد بی درنگ از عبدالله خدا
حافظی کرد . این را با او شرط کرده بود که هر جا حسین برود
همراهش باشد ،اما دو فرزندش مدینه نبودند ، این را می دانست که
هر جا باشند دایی خود را تنها نمی گذارند ، وقتی هم که بین راه به
کاروان رسیدندلبخند رضایت آرمش را به وجود دو برادر ارزانی داشت .
...اکنون چه باید کرد بغض گلوی هر دو را می فشارد .
-امام رخصت میدان نمی دهد کاری بکن مادر،تو خواهر امامی عزیز ترین
محبوب اویی ...
وتوچشم به آسمان می دوزی قامت دو نوجوانت را دوره می گویی،
رمز این کار رابه شما می گویم .امام رابه مادرش قسم بدهید به
مقصود خود خواهید رسید ...
وقتی حسین پیکر عون محمد را بغل گرفت وبه سوی خیمه کشاندزن
که زودتراز حسین بر نعش علی اکبر حاضر شده بود از خیمه خودبیرون
نیامد تا حسین شر منده زینب نشود .
طبق سنت ها سخنرانان ومداحان محترم روز اول محرم
روضه ی حضرت مسلم بن عقیل می خوانند هرجا که نام
مسلم می آید از بی بصیرتی عوام دنیا زدگی خواص
دلگیر می شوم آنان که باپیامهای خود امام را به کوفه
خوانند روزهای اول دور مسلم را گرفتن اما در نهایت
اورا میان کوچه های کوفه دیار غم وغربت علی (علیه
السلام ) تنها گذاشتند خواص به طمع زر وزیور ومال
دنیا وعوام با بی بصیرتی از ترس کشته شدن از دور او
پراکنده شدند این جا ست که من یاد این سخن افتادم :حب
الدنیا راس کل خطیئه .تاریخ مسلم یادآور غربت شیعه
است یا آور قومی که اندوخته معنویشان ضعیف بود
اهل تقوا نبودند وسر آخر زر وزیور آنان را به سمتی
سوق داد که سفیر امام خود راتنها گذاشتند وحاضر نشدند
که در رکاب امام خویش شمشیر بزنند وبه عکس برابرش ایستادند .